تحديد غرايز جوان
عقل براساس محاسبه صحيح ، آزادى انسان را محدود مى كند و در مسير زندگى ، راه را از بى راه و روا را از ناروا تميز مى دهد. عقل مى تواند شهوات و تمايلات بشر را اندازه گيرى كند و موجبات تعديل خواهش ها را فراهم آورد. عقل قادر است غرايز آدمى را به راه خير و صلاح هدايت كند و از تندروى و طغيانشان باز دارد. خلاصه ، عقل راهنمايى است كه پيروى از آن مايه فلاحت و رستگارى بشر است .
(قال على عليه السلام : فكرك يهديك الى الرشاد.(423) )
على عليه السلام فرموده است : افكار عاقلانه ات تو را به راه صواب و هدايت واقعى راهنمايى مى كند.
طغيان غرايز
مشكل بزرگى كه بر سر راه عقل وجود دارد اين است كه نيروى فعاله شهوات و انگيزه هاى غرايز، بسيار قوى و توانا هستند. موقعى كه احساسات و تمايلات غريزى به هيجان مى آيند، موقعى كه شهوت يا غضب طغيان مى كنند و وجود بشر را طوفانى مى نمايند، چراغ عقل ضعيف مى شود و فروغ خرد به خمودى مى گرايد و نيروى مقاومت خود را از دست مى دهد. در چنين مواقعى ، غرايز و شهوات ، مانند سيل بنيان كنى قدرت را در دست مى گيرند و آزادانه بر سراسر وجود انسان حكومت مى كنند و ديوانه وار آدمى را به كارهاى ناروا وامى دارند و سرانجام مفاسد بزرگ و احيانا غيرقابل جبرانى به بار مى آورند.
(قال اميرالمؤ منين عليه السلام : الغضب يفسدالالباب و يبعد عن الصواب .(424) )
اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده : خشم و غضب آلودگى باعث فساد و تباهى عقل است و آدمى را از راه صلاح و صواب دور مى سازد.
ناتوانى عقل
(و عنه عليه السلام : اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع .(425) )
و نيز فرموده است : بيشتر فرو افتادن و سقوط عقل هاى بشر در زير اشعه فريبنده و تلالؤ خيره كننده آز و طمع است .
نتيجه آن كه عقل ، در حال عادى ، نقش مؤ ثرى در رام كردن غرايز و تعديل تمايلات نفسانى دارد و قادر است آزادى انسان را براساس صحيح مصلحت ، محدود سازد، ولى در مواقع هيجان احساسات و طغيان غرايز، عقل ناتوان مى گردد و نمى تواند غرايز سركش را از تندروى و تجاوز باز دارد.
مشعلفروزان دانش
يكى ديگر از عوامل تعديل تمايلات نفسانى و رام كردن غرايز بشرى علم است . علم مانند مشعل فروزانى است كه راه تاريك زندگى را روشن مى كند و آدمى را در پيچ و خم هاى آن از انحراف و سقوط محافظت مى نمايد.
بدون ترديد، علم در پرورش استعدادهاى انسانى و ساختن افراد شايسته نقش بسيار مؤ ثرى دارد. علم مى تواند با واقع بينى ، خواهش هاى غريزى را محدود كند و آدمى را به فلاح و رستگارى خود متوجه نمايد و از اعمال نارواى تمايلات نفسانيش باز دارد.
(قال على عليه السلام : كلما زاد علم الرجل زاد عنايته بنفسه و بذل فى رياضتها و صلاحها جهده .(426) )
على عليه السلام فرموده است : به هر نسبت كه دانش آدمى زيادتر مى شود، توجه خود را به نفس خويش افزون مى كند و براى نيل به سعادت و صلاح ، سعى و كوشش خود را به كار مى اندازد.
علم و احساسات
علم با تمام آثار درخشانش ، مانند عقل ، در برابر احساسات برانگيخته تاب مقاومت ندارد و در مقابل غرايز تهييج شده نيروى خود را از دست مى دهد. تحصيلات دانشگاهى نمى تواند انسان را از حرص و آز يا خودپسندى و جاه طلبى مصون بدارد. تحصيلات دانشگاهى نمى تواند شهوت و غضب آدمى را مهار كند.
تحصيلات دانشگاهى قادر نيست شخص را به فداكارى و از خودگذشتگى وادارد.
چشم پوشى از عقيده علمى
در تاريخ علم ، براى گاليله ، دانشمند معروف ، در موضوع حركت زمين خطرى پيش آمد و ديوان تفتيش عقايد كليسا او را به محاكمه دعوت كرد و غريزه حب ذاتش در معرض خطر قرار گرفت . گاليله براى نجات خود، از عقيده علمى خويش چشم پوشيد و از گفتار خود توبه و استغفار كرد.
(دفتر پدر مقدس مشغول تهيه ادعانامه او بود. در روز 20 ماه ژوئن سال 1633 محكوم را بدان جا احضار كردند و روز 22 ژوئن وادارش نمودند كه توبه نامه زير را امضا كند.
من ، گاليله ، در هفتادمين سال زندگى ، در مقابل حضرات شما به زانو درآمده ام و در حالى كه كتاب مقدس را پيش چشم دارم و با دست هاى خود آن را لمس مى نمايم ، توبه مى كنم و ادعاى خالى از حقيقت حركت زمين را انكار مى نمايم ، آن را منفور و مطرود مى دانم .)(427)
تربيت و تعديل تمايلات
تربيت نيز مانند علم يكى از عوامل مؤ ثر تعديل تمايلات مى گيرند و از اول به شايستگى پرورش مى يابند، در بزرگسالى به مقدار قابل ملاحظه اى بر غرايز و تمايلات خويش حاكم اند. اينان بر اثر تربيت صحيح ، به پاكى و درستى عادت مى كنند و از گناه و ناپاكى پرهيز دارند.
(قال على عليه السلام : من كلف بالادب قلت مساويه .(428) )
على عليه السلام فرموده است : كسى كه به ادب آموزى وادار شود و به خوبى تربيت گردد، بدكارى اش كم خواهد بود.
تربيت ، اگر متكى به غريزه حب ذات و آميخته به عاطفه و احساس باشد، عامل مؤ ثرى در رام كردن غرايز و تعديل تمايلات نفسانى است ، ولى اگر رنگ عاطفى نداشته باشد و تنها متكى به محاسبه هاى عقلى و علمى باشد، در موقع طغيان غرايز و تهييج احساسات ، قدرت مقاومت ندارد و نمى تواند از تندروى و افراط آنها جلوگيرى نمايد.
تعليم و تربيت نوين
دير زمانى است كه تعليم و تربيت نوين براى رام كردن غرايز و ايجاد يك تمدن واقعى ، بر جهان غرب حكومت مى كند و صدها ميليون بشر، در طول چند نسل متوالى ، بر آن اساس پرورش يافته اند، ولى با همه سعى و كوششى كه در اين راه به عمل آمده است ، تربيت شدگان آموزش و پرورش جديد، از محدوديت غرايز خود و ممانعت هايى كه تمدن در راه ارضاى تمايلاتشان به وجود آورده ، ناراضى و گله مندند و هر موقعى كه بتوانند، به هر صورتى كه باشد، در راه ارضاى غرايز و خواهش هاى نفسانى خويش مى كوشند و عملا به مقررات تربيت و تمدن پشت پا مى زنند.
تمدن ظاهرى
ادگارپش ، استاد روان شناس فرانسوى مى گويد:
(اعمال تهاجمى و ضداجتماعى ، كه بسيارى از مردم به محض اضمحلال قيود و موانع اجتماعى مرتكب مى شوند، به خوبى ثابت مى كند كه هر چند افراد در جامعه زندگى مى نمايند و تمدن هاى گوناگونى را ايجاد كرده اند، مع هذا متمدن نيستند. اين اكثريت بدين معنى متمدن نيست كه به شكل هاى تمدن ، فقط به صورت ظاهر و مادام كه فشار اجتماعى او را مجبور مى سازد، احترام مى گذارد.)(429)
فرويد در يكى از آثار خود مى نويسد:
(تعداد كسانى كه تمدن را از روى تزوير و ريا مى پذيرند، بى نهايت بيشتر از كسانى است كه واقعا و حقيقتا متمدن هستند. هدف تشكيلات و قوانين تمدن فقط يك قسم توزيع اموال نيست ، بلكه اين عوامل بايد از تمدن حمايت كنند و آن را در برابر تحريك هاى غريزى و خصمانه افراد محافظت نمايند.)(430)
(شكايت مردم از تمدن ، در واقع تحريك هاى غريزى خودپسندانه تهاجم آميز و غيراجتماعى ايشان را ظاهر مى سازد. مدعيانى كه از تمدن شكوه مى كنند و از شكل ها و مظاهر آن ، از جنبه هاى روحى ، سياسى يا اقتصادى انتقاد مى نمايند، خودشان در حقيقت متمدن نيستند و با تظاهر به تمدن دروغ مى گويند. بسيارى از اشخاص كوشش دارند غرايز خود را زير حجاب تمدن ارضا نمايند و تقريبا همه ايشان محدوديت ها و ممانعت هاى اجتماعى را، وقتى متوجه ديگران باشد، تصديق و تاءييد مى كنند، اما به محض اين كه محدوديت ها به خودشان صدمه بزند، زبان به اعتراض مى گشايند.)(431)
عوامل رام كردن غرايز
گرچه براى محدود كردن تمايلات نفسانى و جلوگيرى از اعمال تهاجمى غرايز، عوامل ديگرى مانند نظارت ملى و تنفر افكار عمومى يا قوانين كيفرى وجود دارد، كه هر يك از آنها به نوبه خود در تعديل تمايلات و محدود كردن آزادى هاى نابه جا مؤ ثرند، ولى در دنياى كنونى ، عقل و علم و تربيت ، سه عامل بزرگ براى رام كردن غرايز شناخته شده و مربيان بيشتر به آنها تكيه مى كنند. به طورى كه اشاره شد، هيچ يك از آن عوامل در موقع طغيان شهوات و غرايز، قدرت مقاومت ندارند و نتيجه آنها همه جا مثبت و ثمربخش نيست .
اكنون جاى اين پرسش است كه چرا عقل و علم و تربيت نمى توانند خواهش هاى نفسانى و غرايز بشرى را به خوبى مهار كنند؟ چرا در موقع هيجان شهوت و غضب و ساير خواهش هاى غريزى ، عقل و علم و تربيت شكست مى خورند و تاءثير خود را از دست مى دهند؟
نيروى محرك بشر
پاسخ اين پرسش آن است كه بزرگ ترين نيرويى كه مردم را در كارهاى پسنديده يا ناپسند به جنبش و هيجان مى آورد و آنان را به كوشش و فعاليت وادار مى كند، نيروى احساسات است . شجاعت ، شهامت ، صراحت ، جوانمردى ، از خودگذشتگى و فداكارى ، يا برعكس ، ترس ، زبونى ، دورويى ، خودخواهى ، فرومايگى ، همه از احساسات سرچشمه مى گيرد.
عقل قادر است با بررسى دقيق و محاسبه صحيح ، راه خوشبختى و سعادت را به ما نشان بدهد، ولى قدرتى كه آدمى را در آن راه صعب العبور به حركت در مى آورد و نيرومندانه از پيچ و خم هاى آن مى گذارند، نيروى احساسات است .
رحمت ، محبت ، احسان ، بشردوستى ، سخاوت و نظاير آن ها احساسات پاكى است كه مايه خوشبختى و سعادت است . حسد، خودپسندى ، جاه طلبى ، تكبر، بخل و نظاير آن ها احساسات ناپاكى است كه باعث تيره روزى و بدبختى بشراست . خلاصه آن كه احساسات در وجود بشر، نيرومندترين محرك است و قسمت اعظم فعاليت هاى روا و ناروا در شئون مادى و معنوى ، از احساسات سرچشمه مى گيرد.
قدرت غرايز و ضعف عقل و علم
با توجه به اين نكته كه تمايلات غريزى و خواهش هاى نفسانى از گروه احساسات بسيار قوى و نيرومند انسان اند واضح مى شود كه چرا عقل و علم و تربيت نمى توانند غرايز و شهوات را مهار كنند، زيرا نيروى كشش غرايز و تمايلات نفسانى ، به مراتب بيش از نيروى عقل و علم است ، و هرگز كمتر نمى تواند نيروى بيش از خود را مسخر و مقهور خويش سازد.
در دنياى امروز، با پيشرفت هاى عظيم علمى ، رودخانه هاى بزرگ را به وسيله بستن سد مهار مى كنند و ميليون ها متر مكعب آب راه در پشت سد ذخيره مى نمايند و آن ها را در موقع خود، با اندازه گيرى صحيح ، براى عمران و آبادى به جريان مى اندازند و با اين عمل ، از طرفى حداكثر استفاده را از رودخانه مى برند و از طرف ديگر، خود را از ويرانى هاى ناشى از طغيان رودخانه مصون مى دارند.
توازن قدرت
بدون ترديد شرط اساسى مهار شدن رودخانه ، توازن قدرت فشار آب و مقاومت سد است . مهندسين تحصيل كرده ، با محاسبه دقيق ، سد را طورى مى سازند كه نيروى مقاومتش زيادتر از حداكثر فشار آب باشد تا بتواند در مواقع طغيان رودخانه و در مقابل شديدترين فشار آب همچنان ايستادگى و مقاومت نمايد.
تمايلات غريزى و خواهش هاى نفسانى ، در وجود هر انسان ، به منزله چشمه هاى پربركتى است كه اگر به درستى مهار شوند و با اندازه گيرى صحيح ، در مجارى خود به جريان افتند، مايه خوشبختى و سعادت فرد و اجتماع اند، و اگر لجام گسيخته و خودسر باشند، مفاسد بزرگ و خطرات غير قابل جبرانى به بار مى آورند.
مهار كردن غرايز
براى مهار كردن احساسات غريزى و رام كردن تمايلات نفسانى بايد از عاطفه و احساس نيرومندترى استفاده كرد. عقل و علم و تربيت در مقابل سيل بنيان كن غرايز تاب مقاومت ندارند و نمى توانند آن را از تجاوز و طغيان بازدارند. تنها احساس است كه مى تواند احساس ديگرى را رام كند و آن را مسخر و مقهور خويش سازد.
نيروى عشق
(هيچ كس كاملا خود را براى حقيقت علمى فدا نمى كند. حتى گاليله از شهادت سر پيچيد. صحت عقلانى يك وظيفه ، الزاما سبب اطاعت از آن وظيفه نمى گردد. وقتى كه نظريه اى در تغيير روش مردم مؤ ثر واقع مى شود، بدان جهت است كه در كنار عوامل منطقى ، عوامل عاطفى را نيز شامل است . تنها عشق مى تواند ديوارهاى ضخيمى را كه خودخواهى ما را در پشت خود پناه داده اند، از ميان بردارد و در ما آتش شور و شوق زنده كند و ما را به چهره گشاد، در راه دردناك فداكارى بكشاند. به خاطر عشق مادر است كه كودك خردسال رفتار عاقلانه در پيش مى گيرد. مطالعه يك كتاب حقوق شور و شوق ، بر نمى انگيزد. شهدايى كه در راه مسيح جان داده اند، زندگى را به خاطر قوانين طبيعى نباخته اند. يك مفهوم انتزاعى محرك نمى شود، مگر وقتى كه با يك عامل عقيدتى همراه باشد.)(432)
در مكتب آسمانى اسلام ، براى رام كردن غرايز و تعديل تمايلات نفسانى ، عقل ، علم ، تربيت ، حياى اجتماعى ، نظارت ملى ، قوانين كيفرى و خلاصه كليه عوامل مؤ ثر، مورد كمال توجه قرار گرفته و درباره هر يك از آن ها آيات و اخبار بسيارى رسيده است . ولى بزرگ ترين قدرتى كه در اين آيين مقدس براى مهار كردن غرايز مورد استفاده واقع شده و نتايج بزرگ و ثمربخش به بار آورده ، احساس مذهب است .
عشق به خداوند
اسلام با نيروى ايمان و عشق به خداوند بزرگ ، در ضمير پيروان حقيقى خود، سد عظيمى به وجود آورده كه در مقابل سخت ترين طوفان هاى غريزى و نيرومندى هيجان هاى شهوى مقاومت مى كند و تمايلات سركش و نيرومند را به آسانى مهار مى نمايد.
به عبارت ديگر، اسلام براى تعديل تمايلات نفسانى محدود كردن خواهش هاى بشرى ، تنها به عقل و علم و منطق قناعت نكرده است ، بلكه براى رام كردن غرايز، احساسات مذهبى و عواطف ايمانى ، كه در سرشت مردم ريشه فطرى دارد نيز استفاده نموده و بدين وسيله پيروان خود را از خطر طغيان تمايلات نفسانى مصون داشته است . اينك براى روشن شدن طرز تربيت اسلام ، توضيح كوتاهى داده مى شود.
به طورى كه در فصل گذشته اشاره شد، معرفت الهى و وجدان اخلاقى به طور فطرى با سرشت هر انسانى آميخته است . كودك ، به هر نسبتى كه رشد مى كند و نيروى دركش قوى تر مى گردد، آن ودايع فطرى شكفته تر و نيرومندتر مى گردند.
وجدان اخلاقى
وجدان اخلاقى ، كه در قرآن شريف به الهام الهى تعبير شده ، يكى از پايه هاى محكم تربيت است . وجدان اخلاقى مانند شعله فروزانى است كه همواره از اعماق جان انسان زبانه مى كشد و در هيچ حالت محو و خاموش نمى شود.
پايدارى وجدان
هانرى باروك مى گويد:
(وجدان اخلاقى ، يك واكنش ساختگى نيست ، بلكه عميق ترين عامل طبيعت بشرى مى باشد و اشخاص با وجود تظاهرات گوناگون ، نمى توانند اين وجدان را خاموش و نابود كنند. از آن گذشته ، ثبات و پايدارى خارق العاده وجدان اخلاقى ، حتى در بيمارى هاى شديد و در جريان جنون و تنزل و روحى و بقاى وى پس از افسردگى پرتو خرد و هوش ، بر اهميت فراوان و مقام ارجمند آن در روح بشرى گواهى مى دهد.
(پاره اى از دانشمندان از خود مى پرسند؟ آيا وجدان اخلاقى ، محصول تعليم و تربيت مذهب نيست ؟ ولى بايد يادآور شد كه در تشريفات سرى بشر اوليه ، آثارى برجسته از اين وجدان به دست آورده اند. وحشت ها و استغفار قبايل اوليه بر قدمت وجدان ، از همان آغاز كار بشر گواهى مى دهد. انكار اين واقعيت به مثابه آن است كه از شخصيت بشرى هيچ نفهميم .)(433)
آغاز تمايل به مذهب
علاوه بر معرفت فطرى و وجدان اخلاقى ، به عقيده همه دانشمندان متخصص ، در حدود 12 سالگى ، يعنى آغاز دوران نوجوانى ، به طور طبيعى تمايل ديگرى در فرزندان بشر آشكار مى شود و آن عشق و علاقه به مذهب است . اين تمايل با پيشرفت عوامل طبيعى بلوغ پيوسته تشديد مى شود و در 16 سالگى به اوج خود مى رسد.
جان .بى .كايزل مى گويد:
(بر طبق آزمايش هايى كه به عمل آمده ، به طور كلى ايمان به مذهب از سن 12 سالگى آغاز مى شود.)(434)
موريس دبس مى گويد:
(گويا همه روان شناسان در اين نكته متفق القول اند كه مابين بحران تكليف و جهش ناگهانى احساسات مدهبى ارتباطى وجود دارد. در اين اوقات يك نوع نهضت مذهبى ، حتى در كسانى ديده مى شود كه سابق بر اين نسبت به مسائل مربوط به مذهب و ايمان ، لاقيد بوده اند. حداكثر اين احساسات مذهبى در حدود 16 سالگى پيدا مى شود.)(435)
ارضاى خواهش مذهب
نتيجه آن كه در سن 12 سالگى ، سه سرمايه فطرى و سه تمايل روحانى در نهاد نوجوانان وجود دارد.
اول . معرفت الهى و علاقه به ماوراى طبيعت .
دوم . وجدان اخلاقى و نيروى درك امهات فضايل و رذايل .
سوم . علاقه به مذهب .
مى توان گفت كه دو تمايل اول در تمايل به مذهب نهفته است و با ارضاى كامل خواهش مذهب ، تمايل معرفت و وجدان اخلاقى نيز خود ارضا مى شوند.
(خيلى مشكل است كه بتوان در فكر نوجوانان ، با روشنى ، قلمرو ماوراءالطبيعه را از مسائل مذهبى جدا كرد، زيرا همه ارزش هاى روحى در يك جا تقارب پيدا مى كنند.)(436)
اساس تربيت در اسلام
اسلام در راه تعديل تمايلات نفسانى و رام كردن غرايز از نيروى معرفت و وجدان و مذهب ، حداكثر استفاده را نموده و پايه هاى تربيت خود را بر اساس قانون تغيير ناپذير خلقت و فطرت استوار كرده است .
جالب آن كه تمايل به مذهب در 12 سالگى ، كه آغاز فعاليت بلوغ است ، آشكار مى شود. در آن موقع ، غرايز هنوز به خوبى شكفته نشده اند و مزاج كودك اسير طغيان شهوات نيست . گويى خداوند حكيم و به صورت پيشگيرى قبل از بروز طوفان و طغيان غرايز، وسيله مهاركردنشان را آماده نموده است و دوران چند ساله بلوغ را مهلت خودسازى و پرورش احساس مذهب قرار داده است .
براى ارضاى تمايل نوجوانان و استفاده از احساس مذهبى آنان ، دو نكته بايد همواره مورد كمال توجه باشد. يكى آن كه احساس مذهبشان به راه صحيح هدايت شود و ديگر آن كه با وسايل علمى و عملى موجبات پرورش آن فراهم آيد.
مذهب صحيح و مذهب خرافى
اول . نوجوان با علاقه شديدى كه به مذهب دارد، مانند طفل گرسنه اى است كه از پى غذا مى رود و در فكر سير كردن خويشتن است . همان طور كه طفل گرسنه ، با خوردن غذاى سالم نيرومند مى شود و از غذاى فاسد مسموم مى گردد. همچنين ، مذهب صحيح و مستدل ، مايه سعادت نوجوان مى شود و مذهب باطل و خرافى ، باعث بدبختى و گمراهى اش مى گردد. هدايت صحيح عبارت از اين است كه از اول تمايل مذهبى و نوجوانان به خداپرستى و ايمان به مذهب حق ، رهبرى شود و از اعتقاد به اوهام و خرافات پاك بمانند.
شرك و بت پرستى
قرن هاى متمادى است كه در سراسر كره زمين ، شرك و بت پرستى و اوهام و عقايد باطل ، با صورت هاى مختلف به نام مذهب ، افكار مردم را اشغال كرده است . بيشتر مردم ، بر اثر نادانى ، به آن عقايد باطل گرويده و تمايل فطرى مذهبى خود را به همان اعتقادات نامناسب و غير صحيح ارضا كرده اند. جمعى براى يافتن مذهب صحيح راه مجاهده و تحقيق را در پيش گرفته و سرانجام تغيير مذهب داده اند. بعضى تمايل فطرى ايمانى خود را سركوب كرده و اساسا از زيربار مذهب شانه خالى نموده اند.
در دنياى كنونى ، با پيشرفت هاى علوم و بسط فرهنگ ، نسل جوان در موضوع مذهب با مشكل بزرگى مواجه شده است . از طرفى احساسات فطرى مذهبى و تمايلات طبيعى ايمانى ، جوانان را به راه مذهب سوق مى دهد و آنان را به فراگرفتن تعاليم دينى وامى دارد و از طرف ديگر، مطالب خرافى و ضد عقلى ، كه در بسيارى از مذاهب بزرگ جهان وجود دارد، آنان را نسبت به مذهب دودل و مردد مى كند و حالت آرامش و اطمينان روحى را از آنان سلب مى نمايد. پيشوايان روحانى بيشتر مذاهب جهان ، كه خود اسير خرافات هستند، نمى توانند با منطق صحيح و مستدل جوانان را قانع كنند و تمايلات مذهبى آنان را به راه صحيح هدايت نمايند. در نتيجه ، بسيارى از جوانان ، سرمايه روحانى و ايمانى خود را به رايگان از دست مى دهند.
بحران ترديد
(در محيط فرهنگى و فكرى ، جوان سعى مى كند كه ما بين عقايد مذهبى و خود اطلاعات علمى خويش توافقى توليد نمايد. يك بحران ترديد در حدود 17 يا 18 سالگى پيدا مى شود. مخصوصا در نزد جوانان محصل . در آن هنگام كه از نظر روح انتقادى ايشان ، ما بين مواعظ و آيات آسمانى ، با بعضى از نتايج علمى يا امور مربوط به زندگانى عادى اختلافى به وجود آيد.
روان شناسان كاتوليك ملاحظه كرده اند كه اين بحران هاى مختلف ، به خصوص در مواردى ظاهر مى شوند كه تعليم و تربيت مذهبى فقط جنبه بدوى و ابتدايى داشته باشد. مانند لباسى كه تا مزاحم به نظر مى رسد، از تن بيرون مى نمايند.
جوان ها، گاهى بعد از فراغ از اين جدال ها، ايمان خود را از دست مى دهند و گاهى بالعكس ، در نتيجه استدلال ، ايمان خويش را مستحكم تر مى سازند. بعضى ديگر مذهب خاصى را كه تعصب برى است ، اختيار مى نمايند.)(437)
خلاصه آن كه شرط اول استفاده نوجوانان از تمايل ايمانى و معنوى آن است كه احساس مذهبى آنان به درستى هدايت شود و خواهش ايمان كه در ضميرشان نهفته است ، به وسيله تعاليم صحيح و دور از اوهام و خرافات ارضا گردد.
تعاليم استوار
اسلام در برنامه هاى اعتقادى و اخلاقى و عملى خود اين هدف مقدس را، كه پايه اساسى سعادت بشر است ، به خوبى تاءمين كرده و پيروان خود را به استوارترين تعاليم روحانى و پاك ترين قرآن شريف ، اين كتاب آسمانى ، بشر را به مستقيم ترين و استوارترين صراط سعادت راهنمايى مى كند.
(ان هذا القران يهدى التى هى اقوم . (438) )
قرآن شريف ، اين كتاب آسمانى ، بشر را به مستقيم ترين و استوارترين صراط سعادت راهنمايى مى كند.
اسلام دعوت روحانى و هدايت آسمانى خود را با احياى عقل بشر آغاز نموده و پذيرش تعاليم قرآن شريف را به وسيله تعقل و تفكر از مردم خواسته است .
بزرگ ترين عامل سقوط
(لقد انزلنا اليكم كتابا فيه ذكركم افلا تعقلون .) (439)
اسلام سركوب كردن عقل و خاموش كردن چراغ خرد را بزرگ ترين عامل سقوط و پستى بشر شناخته و كسى كه عقل خود را به كار نمى اندازد و فكر نمى كند، در صريح قرآن شريف خطرناك تر از هر جانورى به حساب آمده است .
(ان شرالدواب عندالله الصم البكم الذين لا يعقلون .) (440)
بدترين جنبدگان نزد خداوند آن بشرى است كه گوش دلش از شنيدن حق كر و زبان جانش از گفتن حقيقت لال است و در راه درك حقايق ، نيروى عقل خود را به كار نمى اندازد و تعقل نمى كند.
اسلام دين تعقل و تفكر است . دين علم و تعلم است . اسلام آيين خلقت و فطرت است . دين آسمانى اسلام ، نه تنها از اوهام و خرافات منزه است ، بلكه يك قسمت از قرآن شريف براى مبارزه با مذاهب باطل و عقايد موهوم نازل شده است .
مبارزه با خرافات
قرآن با پرستش بت و گاو و ستاره و ماه ، و خلاصه با تمام عقايد خرافى شرك مبارزه كرده و بشر را به توحيد عقلى و علمى هدايت فرموده است . اسلام با خرافات جاهلانه و اساس تثليث ، اب و ابن و روح القدس كه بدبختانه مذهب شايع اروپا و آمريكاى امروز است ، به شدت مبارزه كرده و عنوان ننگين پسر خدا را از حضرت مسيح سلب نموده است . اسلام دامن پاك عيسى بن مريم از لكه هاى غلو مسيحين تطهير نموده و او را تنها يكى از پيامبران برگزيده الهى معرفى كرده است .
معيار برترى اسلام
اسلام دين حق و آيين واقعى سعادت بشر است . دين اسلام منزه از خرافات و اوهام است و مردم را به صراط مستقيم حقيقت و فضليت هدايت مى كند و اين مزيت معيار برترى اسلام بر تمام اديان جهان است . قرآن شريف به همين نكته تكيه كرده و صريحا پيروزى اسلام را بر تمام اديان جهان به مسلمين بشارت داده است :
(هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لوكره المشركون .) (441)
اوست خداوندى كه براى هدايت بشر، حضرت محمد(ص ) را با دين حق فرستاده تا او را بر تمام اديان جهان برترى و پيروزى بخشد، هر چند مشركان از اين برترى بى ميل و ناراضى باشند.
نتيجه آن كه هدايت صحيح احساس مذهبى نوجوانان ، كه شرط اول استفاده از نيروى معنوى آنان است ، در دين اسلام به خوبى و شايستگى تامين شده است . تعاليم عاليه رسول اكرم (ص ) مى تواند در همه قرون و اعصار، احساس مذهبى نوجوانان را به راه صحيح و دين حق هدايت نمايد و موجبات ارضاى خواهش روحانى آنان را به بهترين وجهى فراهم آورد.
پرورش تمايلات مذهبى
دوم . شرط ديگر استفاده از نيروى معنوى نوجوانان ، در راه محدود كردن خواهش هاى نفسانى آنان ، پرورش تمايلات مذهبى است . لازم است به وسيله برنامه هاى علمى و عملى ، احساس مذهبى نوجوانان را پرورش داد و موجبات نيرومندى و تقويت آن را فراهم آورد تا بتوانند در مقابل طوفان غرايز و طغيان شهوات ، مقاومت كنند و از افراط و تندروى آن ها جلوگيرى نمايد.
حس مذهبى نوجوانان ، كه به طور طبيعى در دوران بحرانى بلوغ ، به صورت جهش و ناگهانى آشكار مى گردد، مانند هسته ميوه اى است كه اگر به آغوش خاك سپرده شود و در مسير پرورش صحيح قرار گيرد، درختى بزرگ و بارور خواهد شد، و اگر در معرض تربيت واقع نشود، همچنان به صورت هسته ناچيزى باقى مى ماند.
حس مذهبى ، مانند حس جمال دوستى است كه ريشه اصلى آن در فطرت آدمى نهفته است . براى آن كه نيرومند شود و در رديف يكى از احساسات قوى در آيد، بايد در معرض پرورش قرار گيرد تا به خوبى شكفته شود و به كمال خود برسد.
احياى فطرت ايمانى
اسلام پايه تربيت هاى روحانى و معنوى جوانان را بر اساس پرورش احساسات مذهبى و احياى فطرت ايمانى استوار نموده و اولين برنامه آن ايمان به خداوند است و در قرآن شريف و روايات اسلامى ، ايمان به خدا اساس سعادت و رستگارى بشر شناخته شده و اين مطلب ضمن صدها آيه و حديث خاطرنشان گرديده است .
آيين اسلام ، ايمان به خداوند را كوركورانه و ندانسته به نوجوانان تحميل نمى كنند، بلكه آنان را وا مى دارد قبلا اين موضوع را در محكمه عقل بررسى كنند و با مطالعه در آيات الهى ، به وجود خداوند بزرگ پى ببرند و با راى قطعى خرد، به ذات مقدسش مؤ من گردند.
به عبارت ديگر، نوجوان درباره خداوند مراحلى را در باطن خود طى مى كند تا به منزل ايمان ، كه آغاز برنامه هاى مذهبى است ، وارد شود.
اول . معرفت فطرى است كه از كودكى به طور طبيعى در نهاد تمام فرزندان بشر وجود دارد.
دوم . جهش احساسات مذهبى است كه از 12 سالگى بروز مى كند و انگيزه و اين احساس ، نوجوان را وا مى دارد كه به معرفت فطرى خود توجه كند و درباره مبداء عالم تحقيق و كنجكاوى نمايد.
سوم . بررسى عقل و دقت در آيات الهى است .
چهارم . ايمان به خداوند و احساس دلبستگى و محبت به ذات مقدس اوست .
قرآن و طبيعيات
قرآن ، كتاب تاريخ طبيعى نيست ، ولى ضمن صدها آيه ، درباره خلقت انسان و حيوان ، نبات و معدن ، اجرام كيهانى و ديگر موجودات ارضى و سماوى گفت وگو كرده است . هدف قرآن از ذكر آن ها جلب توجه انسان به آيات الهى است . مقصود اين است كه مردم كتاب آفرينش را با دقت مطالعه كنند و با هدايت عقل ، به وجود پروردگار، به علم و قدرت ، به اراده و حكمت ، به لطف و رحمت ، و خلاصه به ذات و صفات الهى پى ببرند و به خداوندى كه واجد تمام اوصاف كماليه است ، ايمان بياورند.
قرآن و صفات خدواند
قرآن شريف ، مردم را به خداوند رحمان و رحيم ، عالم و عادل دعوت مى كند. به خداوندى كه بندگان خود را دوست دارد. به آنها رئوف و مهربان است و پيوسته مورد عنايت و تفضلشان قرار مى دهد. به خداوندى كه عالم است و از افكار درونى و اعمال پنهانى و آشكار مردم آگاه است . به خداوندى كه عادل است ، از نيكى و نيكان خشنود و از ستم و ستمكاران بيزار است . نيكوكاران را به فضل و رحمت خود پاداش مى دهد و بدكاران را كيفر. به خداوندى كه توبه گناهكاران را مى پذيرد و از لغزش آنان در مى گذرد و آن ها را مى بخشد. به خداوندى كه دعاى مردم را مى شنود و با اجابت خود آنان را يارى مى نمايد. به خداوندى كه بايد مردم همواره به لطف و رحمتش اميدوار باشند و از خشم و عذابش ترسان . خلاصه اين كه ، قرآن شريف ، در مورد ايمان به خداوند، عقل و عواطف را به هم مرتبط مى سازد و ضمن استدلال عقلى بر اثبات ذات و صفات خدا، عواطف را به مهر قهر الهى متوجه مى كند و حس بيم و اميد را از غضب و رحمت خداوند در ضمير مردم بيدار مى نمايد.
(به گفته ارتور كانتون ، فرضيه خداوند بهتر از هر فرضيه ديگرى جهان توجيه مى كند و همچون بسيارى از فرضيات فيزيكى ، قانونى است . فرضيه خداوند بسيار پر ثمر بوده و هيچ دليلى براى ترك آن در دست نيست .
عقل خلاقه
ميليكان و ادنيگتون و جينز نيز هم مانند نيوتن معتقدند كه جهان ، محصول يك عقل خلاقه اى است . ولى اين فرضيه ، كه فيزيكدان ها و منجمين را ارضا مى كند، كافى نيست و اين خداى نيوتن بيشتر از خداى افلاطون به شادى ها و رنج ها و مصائب ما نمى پردازد. ما نمى خواهيم كه خداى ما يك رياضى دان بزرگ يا يك تجربه كننده خشن و مرددى باشد. ما به خدايى نيازمنديم كه ما را دوست بدارد، زبان ما را بفهمد و به ما كمك كند.)(442)
خداوند مهربان
تمام سوره هاى قرآن مجيد به نام خدا افتتاح مى شود، ولى از بين تمام صفات الهى ، دو صفت مورد كمال توجه قرار گرفته و همه جا خداوند با آن دو صفت معرفى شده است . يكى رحمان و ديگرى رحيم . گويى تعاليم عاليه مكتب اسلام با دعوت به خداوند بخشنده مهربان آغاز مى شود.
اين دو صفت از بزرگ ترين عوامل محرك احساسات بشر است . اين دو صفت مايه جلب دوستى و محبت مردم به خداوند است . اين دو صفت منشاء كشش هاى نيرومند عاطفى است و دل ها را به نور اميد روشن مى كند.
اولين برنامه اسلام ، در پرورش احساسات مذهبى نوجوانان و ارضاى خواهش ايمانى آنان ، دعوت به خداوند بخشنده مهربان است . اين دو صفت ، عقل را با احساسات مى آميزد و اعتراف عقلى را با عاطفى ، پيوند مى دهد و احساسات مذهى را پايه گذارى مى كند.
پروردگار محبوب
بخشندگى و مهربانى ، دو صفت مطبوع و دلپذيرى است كه پروردگار را محبوب نوجوان مى كند و عواطف و احساسات او را براى دوست داشتن خداوند عزيز، تهييج مى نمايد. به هر نسبتى كه محبتش به خدا بيشتر شود، دينش قوى تر و ايمانش محكم تر خواهد شد.
(عن ابى جعفر عليه السلام قال : هل الدين الا الحب .) (443)
امام باقر عليه السلام در جواب سئوال سائلى فرموده است : آيا دين چيزى جز محبت و دوستى است ؟
محبت نيرومندترين قدرت محرك بشر در تمام مظاهر گوناگون زندگى است . محبت ، احساس مطبوع و دلپذيرى است كه با وجود آن ، مشكلات آسان مى شود و مصائب و آلام قابل تحمل مى گردد. عشق و محبت ، آدمى را به راه فداكارى و از خود گذشتگى مى كشاند و براى رضاى محبوب ، از همه چيز خود مى گذرد.
بهترين پاداش
دين و مذهب به گفته امام باقر عليه السلام ، چيزى جز حب و دوستى نيست ، حب خدا و پيغمبر و اولياى خدا. براى دوستداران خدا كه مؤ منين واقعى هستند، هيچ پاداشى بهتر و عالى تر از خشنودى پروردگار و جلب رضايت محبوب نيست .
(و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم .) (444)
بهتر و برتر از هر نعمتى ، خشنودى و رضاى خداوند است و مقام رضاى الهى پيروزى عظيم است .
دعوت بر اساس محبت
بزرگ ترين ضامن اجراى مقررات اسلامى ، نزد مردان و زنان با ايمان ، حب پروردگار و جلب رضاى الهى است . قرآن شريف براى واداشتن مؤ منين به نيكى ها و بازداشتن آنان از بدى ها، با زبان محبت و احساس سخن گفته و به دوست داشتن و دوست نداشتن خدا تكيه كرده است ، براى نمونه و شاهد، به بعضى از آيات اشاره مى شود.
كسانى كه خدا آنان را دوست دارد
(ان الله يحب المقسطين .(445) )
خداوند كسانى را كه دادگرند و به عدل و انصاف حكم مى كنند، دوست دارد.
(ان الله يحب المتقين .(446) )
خداوند كسانى را كه پرهيزگارند و دامن خويش را به گناه آلوده نمى كنند، دوست دارد.
(ان الله يحب التوابين .(447) )
خداوند كسانى را كه از اعمال ناپسند خويش نادم مى شوند و از خدا طلب آمرزش مى كنند، دوسن دارد.
(و الله يحب المطهرين .(448) )
خداوند مردان پاك و مهذب را دوست دارد.
(و الله يحب المحسنين . (449) )
خداوند نيكوكاران را دوست دارد.
(و الله يحب الصابرين .(450) )
خداوند مردم صابر و بردبار را دوست دارد.
كسانى كه خدا آنان را دوست ندارد.
(و الله لايحب المعتدين (451) )
خداوند كسانى را كه متجاوز و ستمگرند، دوست ندارد.
(و الله لايحب الفساد.(452) )
خداوند فتنه و فساد را دوست ندارد.
(و الله لايحب الظالمين .(453) )
خداوند كسانى را كه بيدادگرند و به مردم ستم مى كنند، دوست ندارد.
(ان الله لايحب الخائنين .(454) )
خداوند خيانتكاران را دوست نمى دارد.
(انه لايحب المستكبرين .(455) )
خداوند متكبران خودپسند را دوست ندارد.
(و الله لايحب كل كفار اثيم .(456) )
خداوند مردم بى ايمان گنه پيشه را دوست ندارد.
نام كتاب : جوان از نظر عقل و احساسات مؤ لف : محمد تقى فلسفى |