احترام به شخصيت جوان
(بعضى از پدران و مادران كه داراى حسن نيت هستند، ولى نمى توانند روحيه و احتياجات فرزند خود را درك كنند، غالبا همان اشتباهاتى را مرتكب مى شوند كه پدران و مادران خودشان در تربيت آنها مرتكب شده اند. آن ها مشكلات و گرفتارى هاى دوران نوجوانى خود را فراموش كرده اند و نمى دانند كه طرز فكر غلط و نواقص روحى و اخلاقى خود آن ها در نتيجه اين است كه پدران و مادرانشان ، در عين حال كه حست نيت داشته اند، متاءسفانه به علت كوتاه بينى ، سخت گيرى هاى بى موردى نسبت به آنها كرده اند. آن وقت از خود مى پرسند چرا فرزندان ما از ما فرار مى كنند و نمى خواهند در هيچ كارى با ما مشورت كنند.)(521)
(در دوران بلوغ ، مركز عاطفه محبت تغيير مكان مى دهد و محبت هاى خانوادگى ، فقط جزئى و عنصرى از احساسات جوان را تشكيل مى دهند. گاهى روابط پدر و فرزندان دچار بحران هاى نفرت آورى مى شود و اين مخصوصا در مورد طبايع سركش ، كه با پدر و مادر مستبد يا بالعكس با پدر و مادر ضعيفى مواجه باشند، رخ مى دهد.
گاهى يك نوع احساسات دشمنى ايجاد مى شود كه ممكن است اصولا روابط خانوادگى را محو معدوم مى سازد. ابتدا عدم اطاعت شروع مى شود، آن گاه گريز از خانه پدرى و سخنان تند و خشن اعمال مى گردد تا وقتى منجر به متاركه كامل مى شود.)(522)
نوجوانان خودسر
در بعضى از مواقع ، اختلالات خانوادگى و دشمنى هاى پدران و مادران با فرزندان ، ناشى از خودسرى و استبداد راءى نوجوانان متجاوز است . پدر و مادر عاقل حاضرند در حدود مصلحت به فرزند خود آزادى و استقلال بدهند، ولى فرزند نادان و تندرو به حد خويش قانع نيست و به حق و مصلحت اعتنا ندارد. او به پدر و مادر خود اهانت ميكند و نصايح حكيمانه آنان را به باد مسخره مى گيرد. چنين فرزندى همواره در معرض بدبختى و سقوط قرار دارد و ممكن است با روش هاى ناپسند خويش مشكلات غير قابل حلى براى خود و خانواده اى كه در آن زندگى مى كند فراهم آورد.
وظيفه شناسى
براى آن كه پدران و مادران از وضع روانى نوجوانان آگاه گردند و بر اساس تعاليم دينى و روش هاى علمى ، وظايف خود را بهتر بشناسند، براى آن كه نسبت به فرزندان جوان خود سختگيرى هاى بى مورد نكنند و با اندازه گيرى صحيح ، تمايل تكريم و آزادى خواهى آنان را ارضا نمايند، همچنين براى آن كه نوجوانان نيز حد خود را بشناسند و به مصلحت خويشتن بيشتر واقف شوند، براى آن كه از نيروى جوانى خود استفاده ناروا نكنند و با تندروى و تجاوز موجبات سقوط اخلاقى خويش را فراهم نياورند، قسمتى از تعاليم عاليه اسلام را كه در روايات مذهبى رسيده ، خاطرنشان مى كنم و در ضمن به پاره اى از تحقيقات علمى دانشمندان نيز اشاره مى شود.
حقيقت انكارناپذير
اولين حقيقتى كه بايد پدران و مادران آنان را بپذيرند و يك واقعيت غير قابل انكار بدانند اين است كه تحولات بلوغ ، وضع طبيعى جسم و جان اطفال را دگرگون مى سازد. بلوغ عملا به دوران كودكى خاتمه مى دهد و به فرزندان شخصتى تازه اى مى بخشد. پدر و مادر بايد متوجه باشند كه نوجوان امروز، كودك ديروز نيست و نمى توانند فرزند بالغ خود را بچه فرض كنند و با وى رفتار مشابه دوران كودكى اش داشته باشند.
پيشواى عالى قدر اسلام ، وضع روانى فرزندان بشر را در سنين كودكى و دوران بلوغ ، در ضمن يك حديث ، با عبارتى كوتاه و جامع بيان فرموده است . و از طرز تعبير آن حضرت ، ارزش شخصيت نوجوانان و همچنين وظيفه پدران و مادران نسبت به آنان به خوبى واضح مى شود.
(قال النبى صلى الله عليه و آله : الولد سيد سبع سنين و عبد سبع سنين و وزير سبع سنين .) (523)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : فرزندان آدمى در هفت سال اول زندگى ، آقا و سيد پدر و مادر است . در هفت سال دوم بنده فرمانبردار و مطيع پدر و مادر است . و در هفت سال سوم وزير خانواده و مشاور پدر و مادر است .
دوران قبل از بلوغ
طفل در هفت سال اول زندگى ، به علت ناتوانى جسم و نارسايى فكر، مورد كمال عطوفت و ترحم است . او بر پدر و مادر خود آقايى مى كند. پدر و مادر از روى راءفت و رحمت به خواسته هاى او جامه عمل مى پوشند. از گفته هاى وى اطاعت مى نمايند و مراقبت دارند كه حتى المقدور آزرده خاطر نشود. به اين جهت ، رسول اكرم فرموده است طفل در هفت سال اول سيادت و آقايى دارد.
در هفت سال دوم زندگى ، كه طفل به مقدار قابل ملاحظه اى نيرومند شده است ، مانند گذشته مورد ترحم و عطوفت نيست . نظر به اين كه تا اندازه اى خوب و بد را درك مى كند، پدر و مادر او را در رفتار و گفتارش مؤ اخذ و مسئول مى شناسند، اما چون عقلش به درستى شكفته نشده و خير و شر خود را به خوبى نمى فهمد، پدر و مادر وظايف او را به صورت حكم قطعى و امر غير قابل تخلف به وى مى گويند و اجازه نمى دهند در صلاح و فساد زندگى اظهار عقيده و اعمال نظر نمايد. او ناگريز است و دستورالعمل ها را بدون چون و چرا به كار بندد و فرمانبردار بى قيد و شرط والدين خود باشد. به همين جهت ، رسول اكرم فرموده است كودك در هفت سال دوم زندگى بنده پدر و مادر است .
دوران بلوغ و جوانى
هفت سال سوم زندگى ، از پانزده سالگى آغاز مى شود، دوران بلوغ و جوانى است . در اين دوران ، تحولات سريعى در جسم و جان نوجوان پديدار مى گردد و در مدت كوتاهى اندام و افكارش به كلى تغيير مى كند. رسول اكرم ارزش معنوى و شخصتى جديد نوجوان را در اين دوره با كلمه وزير بيان نموده است .
قبول مسؤ وليت
وزير در لغت به معانى متعددى آمده است . وزير آن كسى است كه بار سنگينى بر دوش گرفته و مسئوليت مهمى را عهده دار شده است . به همين جهت ، كسى را كه در مملكت مسئول يكى از مقامات مهم است ، وزير مى خوانند. طفل ، قبل از بلوغ ، طفيلى پدر و مادر است و در محيط خانواده مسئوليتى ندارد، ولى وقتى بالغ مى شود، زير بار مسئوليت مى رود و مورد مؤ اخذه قرار مى گيرد.
وزارت به معنى يارى و معاونت آمده است . وزارت به معنى كمك فكرى و همكارى در تدبير و مصلحت انديشى آمده است . نوجوان بايد در محيط خانواده معاون پدر و مادر باشد. بايد با مشاوره و تبادل فكر، والدين خود را يارى كند و در تدبير زندگى و مصلحت انديشى ، همكار و معاضد آنان باشد.
وزير در كشور خانواده
گويى رسول اكرم ، با اين عبارت كوتاه ، به پيروان خود مى فهماند كه خانواده به منزله يك كشور كوچك است و پدر و مادر، هيئت حاكمه آن كشور هستند. كودكان تا وقتى كه صغيرند و به رشد عقلى نرسيده اند، نمى توانند در تصميم هاى اساسى خانواده اظهارنظر كنند. تنها وظيفه آنان فرمانبردارى از اوامر پدر و مادر و به كار بستن دستورهاى عاقلانه آنان است . ولى موقعى كه بالغ مى شوند، بايد يك قسمت از مسئوليت اداره اين كشور را به عهده بگيرند. بايد مانند يك وزير در شوراى عالى خانواده شركت نمايند و به نوبه خود اظهارنظر كنند و افكارشان مورد توجه هيئت حاكمه ، يعنى والدين ، قرار گيرد.
مشورت و همفكرى
در اين حديث ، رسول اكرم كلمه وزير را در مورد نوجوانان به كار برده و بزرگ ترين احترام را به شخصيت آنان نموده است . اگر پدر و مادر به دستور رسول اكرم عمل كنند و نوجوان را در شوراى خانواده به همكارى و فكرى و مشورت دعوت نمايند، ارزش معنوى او را مورد توجه قرار داده اند و بدين وسيله خواهش تكريم و احترامش را به نحو شايسته اى ارضا كرده اند.
(عن ابى عبدالله عليه السلام : دع ابنك يلعب سبع سنين و يودب سبع سنين و الزمه نفسك سبع سنين .) (524)
امام صادق عليه السلام فرموده است : فرزند خود را هفت سال آزاد بگذار بازى كند و هفت سال او را با آداب و روش هاى مفيد و لازم تربيت كن و در هفت سال سوم مانند رفيق صميمى ، مصاحب و ملازمش باش .
رفاقت پدران با نوجوانان
در اين حديث ، امام صادق عليه السلام احترام و تكريم نوجوانان را با كلمه ملازمت با اولياءشان بيان نموده است . پدران و مادران در سنين قبل از بلوغ بر فرزندان خود حكومت مى كنند، ولى از آغاز پانزده سالگى موظف اند به شخصيت آنان احترام كنند و به جاى فرمانرايى ، رفيق صميمى نوجوانان و مصاحب با صفاى آنان باشند.
تكريم نوجوانان و احترام به شخصيت آنان ، از نظر مذهبى يكى از وظايف قطعى پدران و مادران و عموم افراد اجتماع است . تجليل نوجوانان در تمام شئون اخلاقى و اجتماعى ، اقتصادى و روانى و تربيتى آنان اثر مى گذارد و نتايج درخشانى به بار مى آورد.
اثر تكريم به نوجوانان
نوجوانى كه مورد تكريم پدر و مادر است ، نوجوانى كه در شوراى خانواده شركت مى كند به نظراتش تربيت اثر داده مى شود، نوجوانى كه پدرش با وى مانند يك رفيق صميمى رفتار مى كند و همواره گرامى و محترمش مى دارد و خلاصه نوجوانى كه در خانواده و اجتماع احساس مى كند شخصيتش مانند شخصيت بزرگسالان مورد كمال تجليل و احترام است ، كوشش مى كند كه خود را به پستى و ناپاكى آلوده ننمايد و رفتارش شايسته اين تكريم باشد. مراقبت مى كند از اعمالى كه مقام او را تنزل مى دهد و ارزشش را لكه دار مى كند، اجتناب نمايد.
(قال على عليه السلام : من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته .) (525)
على عليه السلام فرموده است : آن كس كه واجد بزرگوارى و كرامت نفس باشد، تمايلات شهوانى اش در نظر او خوار مى آيد.
(و عنه عليه السلام : من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصية .) (526)
و نيز فرموده است : كسى كه به شرف معنوى و كرامت نفس خود عقيده دارد، با پليدى گناه خوارش نخواهد ساخت .
بى احترامى به نوجوان
بر عكس ، نوجوانى كه مورد تكريم پدر و مادر نباشد و جامعه به شخصيت وى احترام نكند، در ضمير خود احساس پستى و حقارت مى نمايد و همواره از اين احساس درونى رنج مى برد. او مى كوشد تا به هر وسيله كه ممكن است ، اظهار وجود كند و شخصيت خويش را در محيط خانواده و اجتماع اثبات نمايد. جايى كه از راه مشروع ، به اين كار موفق نشود، به كارهاى ناروا و غير مشروع دست مى زند و با خود مى گويد:
| در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد |
| طاعت از دست نيايد گنهى بايد كرد |
خطر انحراف و سقوط
وجود چنين جوانى براى خانواده و اجتماع مايه نگرانى و ناامنى است . او همواره در معرض انحراف و سقوط قرار دارد و ممكن است و مرتكب جرايم بزرگ و جنايات غير قابل جبرانى بشود.
(عن ابى الحسن الثالث عليه السلام : من هانت عليه نفسه فلا تاءمن شره .) (527)
امام هادى عليه السلام فرموده است : كسى كه خود را خفيف و خوار مى داند و در باطن احساس پستى و حقارت مى كند، از شر او ايمنى نداشته باش .
در روان شناسى جديد نيز موضوع تكريم نوجوانان و احترام به شخصيت آنان مورد كمال توجه قرار گرفته است . پدران و مادرانى كه به اين حق طبيعى اعتنا نمى كنند و فرزندان جوان خود را به چشم كودكى مى نگرند، از نظر علمى استحقاق نكوهش و توبيخ دارند. به عقيده دانشمندان غرب ، پاره اى از بى نظمى ها و خودسرى ها و احيانا طغيان نوجوانان ناشى از بى اعتنايى به مقام اجتماعى آنان است .
بى اعتنايى
(در نظر عده اى از پدران و مادران ، اطفال آن ها هيچ وقت بزرگ نمى شوند وبه آنان مى گويند تو هميشه همان كوچولوى عزيز منى . مى دانيم كه اين طرز برخورد، خيلى بر جوانان گران مى آيد. پس نبايد از عصيان آن ها تعجب كرد و با آن برچسب بيمارى زد.
نوسان جوانان
جوان امروز مى انديشد كه مقامى را كه سزاوار اوست از او باز گرفته اند و احساس مى كند در جامعه ما جايى ندارد. لووين ، روان شناس معروف آمريكايى ، موقعيت جوانان امروزى را با اقليت هاى هاى نژادى مقايسه مى كند و مى گويد: همان طور كه اقليت ها بين دو قطب اكثريت و گروه محدود هم سلكان خود نوسان مى كنند، جوانان نيز بين عالم كودكى و عالم بالغ ها در نوسان اند و در واقع به هيچ يك از اين دو عالم نمى پيوندند، لووين مى گويد: شرايط زندگى نوبالغان در برابر بزرگسالان ، از هر حيث به تازه به دوران رسيده ها و نوكيسه ها مانند است ، كه هنوز يقين ندارند در صف جديدى كه بدان پيوسته اند، پذيرفته شده اند يا نه ؟ ما اغلب از جوانان مى خواهيم معقول باشند و كار كنند و خلاصه رفتارى چون ما داشته باشند، ولى در همال حال حق خود مختارى كامل را از آنان سلب مى كنيم و يك نقش فرعى و بى اهميت و در واقع حاشيه مانند به آن ها عطا مى نماييم .
اينان بين دو طبقه مختلف ، پا در هوا مانده اند كه گاهى به سوى اين و زمانى به سوى آن نوسان مى كنند. هيچ روزنامه اى مقالات خود را دربست به كار آنان اختصاص نمى دهد، جز آن كه اخبارى در ذم آنان منتشر ساخته باشد. بنابراين ، جوان ها گاهى مجله كودكان برادران كوچك خود را مى خوانند و زمانى روزنامه فرانس سوار پدرانشان را مطالعه مى كنند.)(528)
سازگارى با اجتماع
يكى از مشكلاتى كه بر سر راه نسل جوان وجود دارد و حتما بايد حل شود، مسئله احراز صلاحيت براى سازگارى با اجتماع است . نوجوانان موظف اند هر چه زودتر شخصيت خود را بسازند و موجبات رشد عقلى خويشتن را فراهم آورند و خود را براى تطبيق با جامعه و قبول مسئوليت اجتماعى مجهز نمايند.
رشد عقلى نوجوان
موضوع تكريم نوجوانان و احترام به شخصيت آنان در محيط خانواده ، براى رسيدن به اين هدف كمك قابل ملاحظه اى مى كند. نوجوانى كه پدرش با او مانند يك رفيق صميمى رفتار مى كند، نوجوانى كه به فرموده رسول اكرم ، در كشور خانواده نقش وزير مشاور دارد و زير بار مسئوليت مى رود، پدر و مادر با وى مشورت مى كنند و او در اداره امور زندگى ، با پدر و مادر مصحلت انديشى و همكارى مى نمايد، خيلى زود عقلش رشد مى كند و سريع تر براى سازگارى با اجتماع آماده مى شود.
(شوراى خانوادگى . لازم است كه اعضاى خانواده گاهى دور هم به مشورت بنشينند و در مسائل خانوادگى و مشكلاتى كه پيش مى آيد، شور و گفت وگو كنند، دخل و خرج خود را بسنجند و براى سال آينده براى خود تكاليفى در نظر بگيرند.
غلبه بر مشكلات
در ضمن اين گفت و شنيد، فرزندان به مسؤ وليت و فداكارى پدر و مادر و به وظايف خود و به رموز زندگى آشنا مى شوند و به مشورت كردن در كارها و به روش زندگى دموكراسى خو مى گيرند و مى فهمند كه در مقابل خواسته هاى ديگران ، بايد به رضا و رغبت ، از مقدارى از خواسته هاى خود چشم پوشيد و از قوانين اجتماع اطاعت كرد. ياد مى گيرند كه چگونه به نيروى تدبير و در نتيجه همكارى مى توان بر مشكلات فائق شد.
جوان هايى كه در خانه مورد شور و شريك زندگى بوده اند، مرحله درازى را از رشد فكرى پيموده و از هم سن هاى خود به موفقيت و شادكامى نزديك ترند.)(529)
نوجوانان ، نه مانند خردسالان مطيع و فرمانبردارند و نه مانند بزرگسالان ، پخته و كار آزموده اند. اگر پدران و مادران آنان را به كلى آزاد بگذارند و كوچكترين نظارتى در اعمالشان ننمايند، به علت خامى و بى اطلاعى ممكن است از راه صحيح زندگى منحرف شوند و در گرداب تباهى و فساد سقوط نمايند. اگر بخواهند در كارشان مداخله كنند، در رفتار و گفتارشان ، در آميزش هاى خصوصى و رفت و آمدشان اظهارنظر نمايند، به شخصيت و استقلالشان بر مى خورد. رنجيده خاطر مى شوند و روح حساس و زود رنجشان ناراحت مى گردد. در چنين مواقعى است كه روابط نوجوانان با پدران و مادران تيره مى شود. اوضاع داخلى و خانواده مختل مى گردد و ممكن است فرزندان خشنگين و برافروخته ، براى اثبات قدرت و شخصيت خود به كارهاى ناروا و احيانا غير قابل جبرانى دست بزنند.
اين تضاد روانى مشكل بزرگى است كه همواره پدران و مادران ، در راه تربيت فرزندان جوان خود با آن مواجه هستند. تنها برنامه هاى صحيح علمى و روش هاى عاقلانه پدراتن و مادران مى تواند اين مشكل را حل كند.
(احساسات جوانان نورس نسبت به اشخاص خارجى ، يك سرچشمه مشكلات براى خانواده است . اين جا قلمرو اسرار ايشان است . واى بر كسى كه با بى احتياطى در اين سرزمين پاى نهد.
پدر و مادر، در اين مقام ، از معاشرت هاى خطرناك نوجوانان خود بيم دارند و حق هم با آن هاست ، اما بايد مواظبت و دقت درباره ايشان با يك نوع استادى و كاردانى خاصى تواءم باشد كه تنها علاقه و حسن نيت نمى تواند جانشين آن شود.)(530)
سخن تحكم آميز
مراقبت در تكريم نوجوانان و احترام به مقام اجتماعى آنان ، بزرگ ترين عامل موثر در حل اين مشكل بزرگ روانى است . نوجوان ، عاشق آزادى و اظهار وجود و شيفته استقلال و اثبات شخصيت است . نوجوان از قبول اندرزهاى پدر و مادر و پذيرش راهنمايى هاى بزرگسالان ، كه باعث پى بردن به صلاح و فساد زندگى است ، ابا ندارد. آن چه براى او سنگين و غير قابل تحمل است ، تحكم و فرمانروايى است .
پدر و مادرى كه با نوجوان خود آمرانه صحبت مى كنند و بدون توجه به عزت نفس و شخصيتش مى خواهند مانند دوران كودكى بر وى حكومت نمانيد، هرگز به تربيت فرزندان جوان خود موفق نخواهند شد. بلكه با گفتار تند و رفتار موهن خود، او را به مخالفت و تجاوز وا مى دارند.
بر عكس ، پدر و مادرى به شخصيت فرزند جوان خود احترام مى كنند و به دستور رسول اكرم ، در كارهاى داخلى و امور خانوادگى با وى مشورت مى نمايند و نظريات و افكارش به به عنوان وزير خانواده محترم مى شمارند، والدينى كه به گفته امام صادق عليه السلام با نوجوان خود مانند يك دوست صميمى معاشرت مى كنند و همواره به ارزش اجتماعى اش توجه دارند، به آسانى مى توانند تعاليم تربيتى خود را به وى بقبولانند و روح سركشش را آرام نمايند. زيرا هرگز تذكرات خود را آمرانه و تحكم آميز ادا نمى كنند، بلكه هميشه و در هر مقامى ، با وى در نهايت ادب و ملاطفت سخن مى گويند و راهنمايى هاى خود را با حفظ شخصيت نوجوان يادآورى مى نمايند. به نظر مى رسد كه نوجوانان ، اين روش تربيتى را با آغوش باز مى پذيرند و در كمال علاقه مندى به كار مى بندند.
(آن چه فرزند بايد انجام دهد، راه او را به وى نشان بدهيد. او را نرنجانيد. ولى مقصود اين نيست كه نوجوان را به حال خود بگذاريد. بايد در اين مورد اميال و هدف هاى ديگرى ايجاد و تعيين كنيد و افعالى را پيشنهاد نماييد كه در عين اين كه مفيد است ، موجب اثبات و ظهور شخصيت وى شود، زيرا اگر نوجوانى به آسانى مرتكب عمل نامطلوبى مى شود بدانيد كه دليلش منع كرن وى از آن كار بوده است و او خواسته است با ارتكاب آن ، قدرتى اقلا مساوى دسته مخالف ، يعنى والدين ، خود به دست آورد.
ميل با ثبات شخصيت
ما در هر سنى كه هستيم مى خواهيم خود را ثابت و پيروز سازيم فقط شخصيت شخص ديگرى است كه براى تمايلات ما حدودى ايجاد مى كند براى نوجوانان ، محدود كردن اراده و اميال ، كار بسيار مشكلى است .
ممانعت ، يعنى از بين بردن قواى زنده جوانى ، در صورتى كه ما بايد اين قوا را دوست داشته باشيم و آن را كامل تر كنيم . پس كافى است كه ما جهت آن ها را تغيير دهيم تا اين فعاليت ها خلاق و مفيد گردند.
شما به خوبى مى دانيد كه تا چه اندازه عشق و تنفر، به هم نزديك اند. فعاليت هاى جوانى هم همين وضع را دارد و از چند كلمه و علامت شعله ور مى شوند.
بايد دانست كه براى دوره جوانى ، مهم تر از هر چيز، همين حالت هيجان و سوزش است ما نبايد اين شعله را خاموش كنيم ، زيرا ممكن است به قيمت ضعف و ناتوانى جوانان تمام شود. بلكه بايد عاقلانه آن را به راه صحيح و ثمربخش هدايت نماييم .)(531)
توجه به عزت نفس
(بايد با جوانان مهربان بود و مدارا كرد. بايد به درد دلشان رسيد و بايد از كارهاى خوبى كه انجام مى دهند، قدر شناخت ، و بر روى هم ، بايستى مواظب بود كه عزت آن ها جريحه دار نشود و به شخصيتشان لطمه اى وارد نيايد.
تشويق يا انتقاد بى جا
اگر رفتار ما در قبال اين جوانان ، از نظر روان شناسى درست و بى ايراد باشد، در اين سنين هم آن ها مانند دروان كودكى ، براى يارى خواستن ، براى اندرز گرفتن و براى تشويق شدن ، به سوى ما خواهند شتافت . به عكس اگر ما با تشويق ها يا انتقادهاى فراوان خويش ، آن ها را به ستوه آوريم ، از ما دورى مى جويند و فاصله مى گيرند.
اين جوانان ، هجده سال از عمرشان را در كنار ما به سر آورده اند و اين زمان دراز كافى بوده است براى اين كه ما آن ها را به وظايفشان آشنا سازيم و از اين پس ديگر نقش ما بايد اين باشد كه خودمان را در قبال آن ها يك رفيق جوانمرد و مهربان نشان دهيم .)(532)
كودك پيش از ايام بلوغ ، در محيط محدود خانواده زندگى مى كند و با افراد انگشت شمارى آميزش دارد، ولى با فرارسيدن بلوغ ، شرايط زندگى اش به كلى تغيير مى كند. به محيط وسيع اجتماع قدم مى گذارد. با مردم ناشناخته آشنا مى شود. دوستان جديدى مى گيرد. هر روز مناظر گوناگونى مى بيند و با مسائل تازه اى برخورد مى كند.
گاهى نوجوان در مسير زندگى جديد خود با مطلب مشكلى مواجه مى گردد كه خير و شر آن را نمى فهمد و نمى تواند شخصا تصميم بگيرد و بايد آن را با دگران در ميان بگذارد و با شور و مصلحت انديشى ، به صلاح و فساد آن پى ببرد و اگر به درستى ، جهات آن را نسنجد و به قدر كافى دقت و مشورت ننمايد، ممكن است به بدبختى و تيره روزى دچار شود.
مرجع مشاوره جوان
بدون ترديد، پدر و مادر عاقل و دلسوز، شايسته ترين مرجع مشاوره و تبادل فكرند. ولى آيا در چنين مواردى نوجوانان به والدين خود مراجعه مى كنند؟ آيا حاضرند راز خود را با آنان در ميان بگذارند و در مشكلات زندگى با آن ها مشورت نمايند؟ متاسفانه در بيشتر موارد، پاسخ اين پرسش منفى است .
والدين وظيفه شناس
جايى كه پدر و مادر به شخصيت نوجوان احترام مى گذارند و او را مانند يك دوست صميمى ، عزيز و گرامى مى دارند، جايى كه پدر و مادر در امور خانوادگى با نوجوان مشورت مى كنند و در كمال صداقت و يكرنگى از وى كمك فكرى مى خواهند، به نظر مى رسد كه نوجوان نيز حاضر باشد در مشكلات خود با پدر و مادر مشورت كند و از راهنمايى آنان استفاده نمايد، ولى كم اتفاق مى افتد كه پدران و مادران نسبت به فرزندان جوان خود اين چنين وظيفه شناس و واقع بين باشند.
جايى كه پدر و مادر، فرزند جوان خود را بچه فرض مى كنند و به ارزش اجتماعى اش احترام نمى گذارند، جايى كه پدر و مادر، نوجوان خود را در تصميم هاى داخلى بيگانه مى پندارند و او را شايسته مصلحت انديشى و مشاوره نمى دانند، و خلاصه در خانواده اى كه پدر و مادر به شخصيت نوجوان خود توجه ندارند و مانند دوران كودكى با وى آمرانه صحبت مى كنند، نوجوان نيز پدر و مادر را در اسرار زندگى شخصى خود بيگانه و نامحرم مى شناسند، راز خود را با آنان در ميان نمى گذارد و در مشكلات خويش از آنان چاره جويى نمى كند.
اعتراف تلخ
(بدبختانه ، با همه تلخى و تاءسفى كه اين حقيقت در بردارد، بايد اقرار كنيم كه در موقع نيازمندى به اندرز و راهنمايى ، پدر و مادر آخرين نفراتى هستند كه مورد مراجعه فرزندان قرار مى گيرند. اگر آن ها توانسته بودند كردار خويش را انديشيده تر و شخصيتشان را جالب تر كنند، هرگز چنين وضعى پيش نمى آمد.)(533)
عزت نفس و اثبات شخصيت در نظر نوجوان ، از هر چيز محبوب تر است . پدران و مادران و مربيانى كه به سعادت نوجوانان علاقه دارند و مى خواهند آنان را به شايستگى تربيت كنند و از انحراف و سقوطشان مصون دارند، بايد همواره متوجه حالت روانى آن ها باشند. بايد با نوجوانان طورى رفتار كنند كه به شخصيتشان آسيبى نرسد و موجبات هتك حرمت و تحقيرشان فراهم نيايد.
|
||
|
|