این روزها که موعدِ در آویختن به شاخه های طوبی است زبان و عملم از هرروزِ دیگری

قاصر تر شده !
نمی دانم از شاخه های زقّـوم هراس دارد که زبان در کام گرفته یا لیاقتی در کف َش نمانده ..

خدایــــآ ؛
با حالی پریشان به سویت آمدم و با همه ی رو سیاهی َم همچنان به پاداش َت امید دارم !

 :" فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ ؛ مُسْتَكِينا لَكَ ، مُتَضَرِّعا إِلَيْكَ ، رَاجِيا لِمَا لَدَيْكَ ثَوَابِي " !*1



 فقط میدانم دوست َت دارم  "وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّي أُحِبُّكَ."*2


پس به پاسِ این محبّت "
لا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجَائِي وَ أَمَلِي"*3



قصد کردیم به حول و قوّه الهی ، هرروز مناجات شعبانیه را بر احوال دلمان مرور کنیم
باشد که دست مان به لطفِ الله تعالی ، به شاخه های طوبی نزدیک گردد .


*1 :(من از همه به سوي تو گريخته و در پيشگاه تو ايستاده ‏ام،در حالي كه دلشكسته و نالان
درگاه توام و به پاداش تو اميدوار. )

*2 :(اگر در دوزخم افكني، به دوزخيان اعلام خواهم كرد كه تو را دوست دارم.)

*3 :(دست اميد و آرزويم را از درگاه خويش، كوتاه مگردان.)