پدرم می گوید : "در برخورد با ناملایمات زندگی ، باید مثل رود باشی ، که بی هیچ وقفه ای می گذرد!"

اما من در ذهنم تصور می کنم که یعنی آن آب زلال ، در برخورد با تکه سنگ های عظیم و سخت ، که

سدِّ راهش می شوند ، هیچ گزندی نمی بیند ؟! یا حتی خاطرش هم از سختی سنگ ها آزرده نمی

شود ؟!



+کآش روحمان آنقدر بزرگ شود که  ناخوشی ها را بگذاریم و بگذریم ... نه اینکه مثل باری سنگین ،

خاطره ی تلخش را با خود به این طرف و آن طرف بکِشیم ! که بشود سوهانِ روحمان .

++مشکل آن نیست که آسان نشود / مرد باید که پریشان نشود!